اون تیکه ی املی که نینو از کافه میره بیرون، املی مثل آب پخش زمین میشه، حال منه وقتی تو یه کار مهم زیادتر از چیزی که لازمه ایکس بازی درمیارم.
ایکس بازی میتونه سگ محل کردن باشه، میتونه دروغ گفتن باشه، میتونه پنهون کردن باشه، میتونه درس نخوندن باشه حتی.
بعد پخش میشم. واقعا له میشم. تا لحظه ی آخرش مثل کوه لبخند میزنم و یهو پخش میشم و پر از پشیمونی و حسرت، مثل همون املی وقتی شنید که تلویزیون میگه املی پولن، مادر خوانده ی .... خب عینشو یادم نمیاد. برید فیلمو ببینید.
فرصت ها واقعا مثل گذشتن ابرها می گذرند پس:))
یه اتفاق بد عجیبی سه بار تو زندگی من میفته که ندیدم واسه هیچ کس دیگه ای پیش بیاد. اون قدر غریبه که با خنده فقط دست به دعا کنم بقیه رو:))
+ من درک می کنم که همه دوست دارن شبیه املی پولن باشن، متوجهم که خودم شبیه املی پولن نیستم. متعجبم که چرا هر کدوم از آشناها که می بینن این فیلمو میان میگن که یادت افتادیم. در حدی که حتی واسه اینم خنده م بگیره:))
++وقتی وبلاگایی که می خونی حرفه این و میای طبق روال هشت سال قبلت خزعبل مینویسی و عین با زیرشلواری نشستن تو جمع احساس راحتی می کنی. دارم کم کم عقلمو از دست میدم. خیلی کم کم.
برچسب: سرگذشت شگفت انگیز آملی پولن,سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن,فیلم سرگذشت شگفت انگیز املی پولن,فیلم سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن,دانلود فیلم سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن,
نویسنده: باران کمالی