خرید بک لینک

وقتی از جست و جو حرف می زدم توی این وبلاگ و غر گاهی، وقتی دلم ناخوشِ ندونستن و کافی نبودن و کامل نبودن بود، وقتی کلمات رو ردیف نمی کردم، بلکه می پیچیدم و شما نمی تونستین بخونین، وقتی هر وقت جز تاریکی نبود ته حلقم میومد پای غرقابی که توی بلاگ دارم، یعنی این جا

فراموش کرده بودم که هر چیزی زمانی داره.

اتفاق هایی که الان برای من نمی افتن، به درک. شاید مدل من نیست پذیرش این اتفاقا اصلا.

شاید وقتش نیست. شاید ابن الوقت نیستم.

اساس رو در مورد اون موضوع به خاموشی گذاشتم و اگر قرار به خاموشیه علتی وجود نداره برای نوشتن تو این غرقاب. بلدم مثل سایرین حرف روزانه بزنم، حرف زندگی، طرز زندگی، از همونا که دوست داشته میشن و اعتیادآورن اما وقتی باز کنی راه قلب رو پیدا میشه رازی که نباید. نمی خوام این راز، توی کلماتم پیدا باشه. اونم وقتی اینقدر طفل و کوچیکه.

می خوام محکم تر بایستم، جدی تر باشم و وفادارتر.

با این که حرف زیاد دارم که بزنم از کنکور، از سختی، از علاقه، از برداشت ها و یادگارها و جایی نیست جز این جا برای گفتنشون تا جایی که وقت ریختن دردم توی کلمات بشه، خطی تایپ نمیشه اینجا.

امیدوارم سه نفری که پیگیر وبلاگ هاشون بودم ادامه بدن به نوشتن همیشه.

و از همه ی کسایی که این مطلب رو می بینن و قبلا خونده ن چیزی اینجا هم می خوام که حتما چند کلمه ای بنویسن برام. برای من، وبلاگ من، چیزی که فهمیده ن، پیشنهاد و راهنمایی ای اگه دارن. خونده میشه هر وقت که باشه. حتی سیزده آذر نود و هفت. خصوصی هم می مونه.

برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:31

صفحه بندی